ذبيح الله صفا
1177
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
محل سكونت خاندان مذكور در زمان حيات منهاج الدين عثمان از غزنه به لاهور انتقال يافت و پدر منهاج سراج يعنى سراج الدين محمد بعد از آنكه سلطان معزّ الدين غورى بسال 583 بر لاهور مسلط شد از او عنوان قاضى لشكر هندوستان گرفت و او همانست كه عوفى ترجمهء حالش را ذيل عنوان « الامام ملك الكلام سراج الدين فصيح العجم ابن المنهاج اللوهورى » آورده « 1 » و گفته است كه « مولد او لوهور بود » و نيز درين عبارت بمنصب وعظ و تذكير او اشاره مىكند كه : « چون در قفص منبر طوطى ناطقهء او شكرخوار شدى منطق طوطيان هند پيش الفاظ چون شكر او خوار شدى » . از سه رباعى كه عوفى ازين سراج الدين يعنى « سراج منهاج » ذكر كرده اين رباعى الحق شايستهء نقل است : آن دل كه ز هجر دردناكش كردى * وز هر شادى كه بود پاكش كردى از خوى تو آگهم كه ناگَه ناگَه * آوازه درافتد كه هلاكش كردى اين « سراج منهاج » مدتى نيز در غزنه و باميان بود و يكبار ببغداد و دوبار بسيستان ، بدربار ملك تاج الدين حرب ، رفت و عاقبت در سفرى كه بنمايندگى از غياث الدّين محمّد سام بدربار خليفه الناصر لدين اللّه مىرفت در مكران ميان سنين 590 - 600 درگذشت « 2 » . ولادت منهاج الدين عثمان يعنى « منهاج سراج » در حدود سال 589 ، ظاهرا در فيروز كوه پايتخت غوريان ، اتفاق افتاد و دوران كودكى و جوانى او در همانجا گذشت و هم در دوران شباب مشاغل سياسى و ادارى خود را آغاز نمود و از جانب دولت غوريّه سفرهايى بسيستان و خراسان كرد و در زمان حملهء چنگيز بر ماوراء النهر و خراسان در قلعهء تولك از قلاع معروف غور همراه ساير اقارب و بزرگان قوم متحصّن بود و در جنگهاى دفاعى شركت داشت ولى از مهالك بزرگى كه براى او و مدافعان ديگر بپيش آمد بسلامت جست تا در حدود سال 623 هجرى بولايت سند رفت و چندى در « اچه »
--> ( 1 ) - لباب الالباب چاپ مرحوم نفيسى ، تهران 1335 ، ص 235 - 236 ( 2 ) - ايضا همان كتاب ، حواشى مرحوم قزوينى ، ص 620